« صهيونيست ها و تحريف هولوكاست »
نویسنده: عليرضا جبارى
منبع: روزنامه ایران 22/12/84
واقعه هولوكاست چندى پيش به صورتى جدى توسط «محمود احمدى نژاد» رئيس جمهورى اسلامى ايران مورد ترديد قرار گرفت، ابراز ترديد نسبت به واقعه هولوكاست از سوى برخى انديشمندان خارجى نيز مطرح شده است .
هنگامى كه در سال ۱۹۹۹ميلادى «ديويد ايروينگ» نويسنده و مورخ سرشناس انگليسى در دو كتاب تاريخى خود به نام «خاطرات گوبلز» و «جنگ هيتلر» با ارائه اسناد و شواهد متقن و محكم ماجراى «هولوكاست» را زير سؤال برد، صهيونيستها تلاش وسيعى را براى خنثى كردن آن آغاز كردند.
صهيونيستها دريك اقدام هماهنگ و با ابعاد وسيع تلاش كردند اعتبارديدگاه اين مورخ انگليسى كه با اسناد معتبر ادعاى كشتار شش ميليون يهودى به دست هيتلر در جريان جنگ جهانى دوم را خدشه دار ساخت، زير سؤال ببرند. در نتيجه اين تلاشها دستگاه قضايى انگلستان ايروينگ را تحت تعقيب قضايى قرار داد.
در فاصله كوتاهى از زمان چاپ دو كتاب توسط ايروينگ و استقبال زياد مردم ازاين دو كتاب، صهيونيست ها اقدام به انتشار كتابى با عنوان«خاطرات آدولف آيشمن» كردند كه در آن به تشريح وقايع ساختگى درجريان هولوكاست پرداختند.
اندك پژوهش هايى كه پيرامون هولوكاست انجام شده،با واكنش تند صهيونيست ها و دولت هاى حامى آن رو برو شده است.
تحقيق درباره هولوكاست به معناى «بدنام كردن يهوديان» نيست، بلكه به منظور آشكار كردن يك خطا و تحريف تاريخى و بازنگرى در نوشته هاى تاريخى در اين زمينه انجام شده است . حدوديك سال پيش ايروينگ، در مصاحبه اى طولانى با يك نويسنده آمريكايى كه متن آن مصاحبه در هفته نامه «آبزرور»چاپ لندن منعكس شد، تصريح كرد:
نهادهاى وابسته به صهيونيست ها در كشورهاى مختلف از جمله، «مجمع مقابله با بدنام كردن يهوديان»، «مركز سايمون وينزنتال» ،«شوراى نايبان يهوديان انگليس»، «كنگره يهوديان اتريش»، «كميته يهوديان آمريكا»، «شوراى نواب يهوديان آفريقاى جنوبى» و شمارى ديگر از مؤسسات در نقاط مختلف به سمپاشى عليه او سرگرم هستند.
اين سخنان نشان مى دهد كه صهيونيست ها تا چه ميزان به هولوكاست و افشاى حقايق مربوط به آن حساس هستند وحتى تحقيقات علمى دراين زمينه رانمى توانند تحمل كنند.
صهيونيست ها از طريق نمايش فيلمى به نام«پرونده شيندلر» در پى طرح هولوكاست در افكار عمومى جهانى بودند.
اين فيلم ماجراى سوزاندن و خفه كردن يهوديانى را به تصوير كشيده بود كه درجريان جنگ جهانى دوم در اردوگاهى به نام «آشويتس» بسر مى بردند.
ايروينگ در پاسخ به اين فيلم عنوان كرد: برخلاف ادعاى صهيونيست ها ، در اردوگاه «آشويتس» هيچ زندانى يهودى با گاز از بين نرفته و حمام گازى كه در فيلم «پرونده شيندلر» نمايش داده مى شود بكلى جعلى است و اساساً در سقف حمامهاى آشويتس يا اتاقهايى كه ادعا مى شود اتاق گاز بوده، هيچ سوراخى براى انتشار گاز وجود نداشته است.
اين مورخ انگليسى اضافه مى كند، عمده زندانيانى كه در اين اردوگاه جان سپردند به واسطه ابتلا به بيمارى «تيفوس» در گذشته اند و اجساد آنان به جهت جلوگيرى از انتشار ويروس، در محفظه هاى مخصوص كه در اروپا رواج دارد و جايگزين خاكسپارى جسد به شمار مى آيد، به خاكستر بدل شده است.
برخى از مدارك نشان مى دهد كه مشخص مى كنند، اتاق گازى كه اكنون در اردوگاه آشويتس بازسازى شده و به چشم مى خورد در واقع در سال ۱۹۴۸ (۳سال پس از پايان جنگ دوم جهانى) به عنوان محلى براى جلب توريست ساخته شده است.
به اعتقاد ايروينگ، شمار كل يهوديانى كه در طول دومين جنگ جهانى در اردوگاه آشويتس مرده اند حداكثر به ۱۰۰هزار بالغ مى شود كه بيشتر آنان در اثر بيمارى درگذشته اند و شمارى نيز تيرباران يا به دار آويخته شده اند.
براساس شواهد و اسناد ديگرى كه در دست است مى توان گفت كه شمار كشته شدگان يهودى در ديگر اردوگاههاى نازى ها، از اين نيز كمتر بوده است و به اين ترتيب رقم شش ميليون قربانى يهودى صحت نداشته و كاملاً جعلى است.
ايروينگ در بخشى از كتاب خود عنوان كرده كه صهيونيستها واژه انگليسى «هولوكاست» (holocaust) را كه به معنى كشته شدن دسته جمعى يا قتل عام است، براى خود قبضه كرده اند و اجازه نمى دهند هيچ نويسنده اى اين واژه را در مورد كشتارهايى كه در نقاط مختلف جهان و در طول تاريخ واقع شده، نظير كشتار مردم در «سدن» در جنگ دوم جهانى كه در اثر بمباران متفقين صورت گرفت و يا مرگ و ميرهاى گسترده مانند كشته شدن شمار زيادى از مردم ايرلند در جريان قحطى اوايل قرن ۲۰و يا نسل كشى مسلمانان بوسنى هرزگووين توسط صرب هاى صربستان و همينطور كشتار وسيع مردم فلسطين توسط رژيم اشغالگر قدس، مورد استفاده قرار دهد.
آنچه كه درباره صحت گفته هاى ديويد ايروينگ مى توان گفت اين است كه وى در سال ۱۹۹۲با استفاده از آرشيو اسناد شوروى ( پس از فروپاشى اين كشور) اقدام به نوشتن كتاب خود به نام «خاطرات گوبلز» و افشاى دروغ بزرگ صهيونيست ها كرد و قرار بود كه اين كتاب به صورت سلسله مطالبى در هفته نامه «ساندى تايمز» به چاپ برسد اما يك هفته پس از اولين چاپ، ضمن قطع ناگهانى و مبهم ادامه مطلب در اين نشريه، سردبير اين نشريه نيز به طرزى مرموز از كار بركنار شد.
ايروينگ دراين باره گفت: هدف او از اين تحقيق نشان دادن يك دورغ تاريخى توسط صهيونيست هابود و دفاع او از اين مطالب، دفاع از حق آزادى بيان و دفاع از حقيقت است و اگر با اسناد متقن به او نشان دهند كه اشتباه كرده است او حاضراست از ادعاى خود دست بردارد، هر چند كه مطمئن است در تحقيقات خود به خطا نرفته است.
جداى از ايروينگ، انديشمندان و متفكران ديگرى نيز به بررسى عملكرد صهيونيست پرداختند.در اين ميان «روژه گارودى» فيلسوف، اديب و مرد سياست اهل فرانسه است كه وى نيز به دليل فعاليت هاى تحقيقى خود براى بر ملا كردن ماهيت صهيونيست ها همواره توسط دولت فرانسه مشكلاتى برايش ايجاد شد.
گارودى كه تحصيل كرده شوروى است در سال هاى ۱۹۴۰تا ۱۹۴۳ميلادى و در جريان جنگ جهانى دوم به عنوان اسير در اردوگاه اسراى جنگى زندانى بود.
پس از آن مدتها نيز به عنوان سناتور و نماينده پارلمان فرانسه مشغول به خدمت بود.وى پس از ساليان متمادى تحقيق و تفحص پيرامون اديان، در سال۱۹۸۱ميلادى به اسلام گرويد و مسلمان شد. دولت فرانسه وى را به دليل فعاليت عليه صهيونيست ها و به اتهام «يهودى ستيزى» و چاپ مقاله هاى متعدد در اين زمينه محاكمه كرد.
گارودى در كتاب معروفش به نام «پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسى» با ارائه تحليل هاى مستند، ضمن تعريف صهيونيسم مذهبى و سياسى به افشاى خطوط فكرى و سياسى صهيونيست ها پرداخت.
نژاد پرستى، اسطوره سازى و جعل و تحريف تاريخ به خصوص تاريخ مربوط به هولوكاست، اعلام آشكار برنامه هاى توسعه طلبى و غصب سرزمين هاى بيشتر، بى اعتنايى به اصول و ارزش هاى انسانى و جهانى، و نيز عدم پايبندى به حقوق بين الملل از جمله مواردى است كه گارودى در كتاب خود براى صهيونيست سياسى برشمرده است.
وى در بخشى از تحقيق خوداصولى را به عنوان نمونه از طرز تفكر صهيونيست ها بيان مى كند و مى گويد: يهوديان مى گويند ما در سراسر دنيا يك قوم هستيم و يك قوم را تشكيل مى دهيم و اين ما هستيم كه همواره در همه جا و همه وقت تحت آزار و ظلم بوده ايم بنابراين ما هرگز نمى توانيم با اقوام ديگر ادغام شويم و با آنها زندگى كنيم.
گارودى با اشاره به سخنان «ژرسوم شولم» از نويسندگان يهودى كه گفته بود، «هولوكاست و اسرائيل دو روى يك واقعيت تاريخى هستند»، تصريح مى كند:
از اين هولوكاست، كه به نام آن، نه تنها موجوديت اسرائيل، بلكه هر نوع باج گيرى سياسى توسط رهبران آن را مشروع جلوه گر مى كنند، سوء استفاده هاى كلانى شده است.«يهوديان سعى مى كنند به هولوكاست رنگ و لعابى مذهبى بدهند غافل از آنكه اگر جنايت هيتلر واقعيت نيز داشته باشد، اين حركت يك حركت سياسى بوده نه مذهبى. در بين كشته شدگان سه ميليون لهستانى غير يهود، بيش از ۶ ميليون اسلاو و صدهاهزار غير نظامى غير يهود كشته شدند كه يهوديان سعى كرده اند كه همه اين كشته شدگان را به نفع خود مصادره كنند، هر چند آنها مرگ ديگران را مقدس نمى دانند! پس به چه علت بايد مرگ، براى فقط يك بخش از بشريت خصوصيتى «مقدس» داشته باشد و براى ديگران اينگونه نباشد؟» بنابراين مى توان با بهره گيرى از تحقيقات محققانى همچون ايروينگ و گارودى و دهها انديشمند ديگر، زمينه اى را فراهم ساخت تا محققان و متفكران ديگر بتوانند فارغ البال از مسائل سياسى به تحقيق پيرامون اين تحريف تاريخى بپردازند و درنهايت دستاوردهاى خود را در قالب مجموعه اى در خصوص هولوكاست منتشر كنند.
نکته : صهيونيستها روزجهانى هولوكاست تحريف يهوديان افراطى صهيونيسم جهانى خاطرات گوبلز جنگ هيتلر
» منبع : باشگاه اندیشه
« نقش وحدت در برابر دولتهای اسلامی سازشکار و خود فروخته »
نقد و معرفی برخی از ملتهای اسلامی بی تفاوت و ...
با سلام
در این قسمت از مجموعه قرار است برخی از مهمترین و موثر ترین ملتهایی را که با رژیم جنایتکار اسرائیل همکاری و همیاری می کنند را بازگو نماییم . همانطور که در مقالات و مباحث گذشته متذکر شدیم ، بسیاری از این ملل یا بطور مستقیم و یا غیر مستقیم تحت تسلط و سیتره یهود و تفکر نژاد پرستانه صهیونیسم می باشند . این قضیه تا به آنجا گسترده گشته که طی یکی دو دهه اخیر ، از آن به عنوان صهیونیسم بین الملل یاد می شود !
مطمئنا نام تعداد زیادی از این دولتها و حکومتها را می دانید ، اما در اینجا تنها برای اشاره به این موضوع ناچارا نامی از آنها خواهیم برد .
بسیاری معتقدند که رژیم یهود زمانی قدرت گرفت و رسمیت یافت که از پشتوانه و کمکهای بی شمار و راهبردی دولت بریتانیا بهره مند گردید ، گرچه این تفکر و فرقه که امروز از آن بعنوان " رژیم صهیونیستی " یاد می شود ، بسیار قبل تر از اینها در جهان بوجود آمده بود و بنوعی طی طریق می نمود . اما همانطور که قبلا در مقالات گذشته نیز اشاره شده بود ، این رژیم تا هیچ زمانی قدرت و رسمیت و اعمال نفوذ خود را بدین حد گسترده نیافته بود !
طی گذشت زمان بسیار کم ، دولت و حکومت امریکا نیز به این قافله اضافه شد – البته یهود در این اقدام نقش بسیار مهم و اساسی را ایفا می نمود ، تا آنجا که امروزه بسیاری از کارشناسان و منتقدان تمام تصمیم گیریها و تئوریها و در کل عملکردهای دولت امریکا را ، وابسطه و متصل به سران اسرائیلی خود می دانند و این نکته سالهای سال است که در امریکا بنوعی علنی گشته .
جدای از امریکا فرانسه نیز از این خط مشی دور نمانده ، تاجایی که مرکز و ریشه تحرکات و تصمیم گیریهای یهود را باید در این دولت دنبال نمود و همچنین دولت فرانسه ، سالهای سال است که مبدل به پایتخت فرهنگی و اجتماعی تفکر صهیونیسم گشته است و امروزه نیز بسیاری از رهبران و سیاستمداران و سرمایه داران یهود ، در این کشور سکنی گزیده اند .
بعد از انگلیس و امریکا و فرانسه – آلمان و سوییس و سوئد و اتریش و ایتالیا بیشترین و مهمترین کشورهای حامی این رژیم به شمار می آیند . البته سایر کشورهای مهم اروپایی نیز از این قائده مثتثنی نیستند ، ولی نکته مهمی که باید بدان اشاره نمود اینست که اکثر این کشورها نه صرفا بخاطر علاقه و یا همفکری با این رژیم ، بلکه بخاطر اشراف بازار سرمایه بر آنها و همچنین دولتمردان دست نشانده و اعمال نفوذ سرمایه داری یهود و یا تحت فشار قرار گرفتن از طرف این رژیم است که گاه گاهی بنابه شرایط و احوالات سیاسی – اقتصادی ، خود را بنوعی بنده و مرید این رژیم منحوس و مستکبر می بینند .
این مسائل امروزه تقریبا بر همه ملل جهان روشن و آشکار گردیده ، اما چیزی که برای ما مهم است تسلط رژیم یهود بر ملل مسلمان و یا همسایگان ایران است که بیشتر نظرهارا بخود جلب می کند !؟!
اینکه چه کشورهایی و بنابه کدام قواعد و شرایطی خود را به یهود می فروشند مهم است و از آن مهمتر اینکه کدام کشورهای اسلامی و به کدام علت با این رژیم همکاری نزدیک می کنند مهم تر است . ما سعی می کنیم تا در این بخش بتوانیم به این سئوالات پاسخی روشن دهیم . لذا از دوستان و خوانندگان محترم تقاضا داریم ، اگر مطالب و یا مقالاتی در این زمینه می شناسند و یا می توانند تهیه فرمایند – کمکی به ما نموده و این بخش را کامل نمایند .
:: همچنین از آنجا که فلسفه و مبنای ایجاد یک چنین فضایی " وبلاگ اطلاع رسانی ضد یهود " ، چیزی جز هشدار و آگاهی رسانی به امت اسلامی نیست و خود این هدف نیز برگرفته از یک انتخاب بزرگ و مستمر می باشد – بنابر این نقش یکایک دولتها و از آن مهم تر ملتهای اسلامی بیشتر از پیش نمایان و شفاف می گردد زیرا وحدت و انسجام ملل مسلمان و مبارز ، درست بر ضد مبانی فقهی و اصولی ( یهود) می باشد و این اتحاد و همبستگی میان ملتهای مسلمان ، خود یک انتخاب هوشمندانه و متفکرانه ایست که مایه سعادت و کامیابی همین ملل خواهد شد .
::::: اندر حکایت اتحاد و همبستگی ملل مسلمان ! :::::
» در مقابل اين جنايت چه بايد كرد؟
اكنون كه يهود با كمك استعمار صليبى (فلسطين) را غصب كردهاند، مسلمانان چه كار مىتوانند بكنند؟
تنها دو راه در پيش است :
اوّل ـ مسلمانان دست روى دست گذاشته و از اين قطعه زمين (فلسطين) صرف نظر كنند.
دوّم ـ همه مسلمانان جهان كه جمعيّت آنان بيش از يك ميليارد نفر است براى مقابله با يهود اشغالگر و رسوا كردن آنان با تمام قوا وارد جنگ و كارزار همه جانبه شوند. و بدون شك اين بهترين طريقى است كه به وسيله آن ممكن است (فلسطين) را آزاد كرد زيرا نيروى معنوى مسلمانان كه با قوّه مادى آنها ضميمه گردد چون طوفان رعد آسا، ريشه يهود را كنده و كشورهاى اسلامى را نجات خواهد داد.
اميد است مسلمانان بپا خواسته و غائله يهود را درهم بشكنند.
والله المستعان
عراق ـ كربلاء
محمّد بن مهدى الحسينى الشيرازى
حال با استناد به همین قضیه و ایدئولوژیهای ضد استبدادی و استعماری و استحماری اسلام ، می توان به این نتیجه بزرگ و نهایی رسید که نقش ملتهای مسلمان و استقلال طلب و همچنین ملتهای مسلمان ( مصلحت طلب ! ) و سازشکار – چقدر می تواند در تبیین این اهداف و آرمانها موثر و مفید واقع گردد .
:: موضوع مورد بحث علل گرایش "دولتهای" اسلامی به رژیم صهیونیستی می باشد که در راس آنها می توان ( بعنوان مثال ) به حکومتهای : ترکیه - مصر - تونس - عربستان سعودی – کویت و ... اشاره نمود .
با تشکر فراوان ( منتظر مطالب ارسالی شما هستیم )
« اسرائیل _ تركیه : رابطه راهبردی یا ائتلاف موقتی؟ »
اسرائیل و تركیه به دلایل راهبردی با هم همكاری می كنند و عنوان مناسب رابطه آنها» رابطه راهبردی «است نه» ائتلاف «. هیچكدام از دو طرف ملزم نیست در صورتی كه یكی از آنها مورد حمله قرار گرفت، وارد جنگ شود.
|
آلن ماكوفسكی
|
برقراری روابط نزدیك با اسرائیل اقدام جسورانه ای برای تركیه بود. این اقدام آنكارا كه مدتها از مواضع اعراب در مورد فرایند صلح حمایت می كرد، رنگ و بوی تغییر جانبداری عمده در فرایند صلح عرب _ اسرائیل داشت. اما اینگونه نبود. موافقتنامه ۱۹۹۳ اسلو به خصوص به رسمیت شناخته شدن اسرائیل توسط سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، این امكان را به آنكارا داد كه بدون انتقاد از جانب ساف، رابطه با اسرائیل را پیگیری كند. سیاست علنی تركها در قبال فرایند صلح همچنان مبتنی برطرفداری از فلسطینیان است. تركیه در سال ۱۹۸۸ «كشور فلسطینی را به رسمیت شناخت اما هیچ نقش قابل توجهی در معادله اسرائیل _ فلسطینیان ندارد. در این حال، نزول رابطه آنكارا با جهان عرب و ایران گسترش مناسبات آن را با اسرائیل تسهیل كرد.
اسرائیل و تركیه به دلایل راهبردی با هم همكاری می كنند و عنوان مناسب رابطه آنها» رابطه راهبردی «است نه» ائتلاف «. هیچكدام از دو طرف ملزم نیست در صورتی كه یكی از آنها مورد حمله قرار گرفت، وارد جنگ شود و تصور شرایطی كه هر كدام از این دو دست به چنین كاری بزنند، دشوار است. این راهبرد بر پایه دو نیاز مشترك استوار است: مهمترین آن بعد نظامی _ امنیتی و دومی اقتصادی است. از میان حدود بیست و چهار موافقت نامه كه تركیه و اسرائیل از سال ۱۹۹۳ با هم امضا كرده اند، قراردادهای اصلی در برگیرنده همكاری و آموزش نظامی، همكاری دفاعی _ صنعتی و یك قرارداد تجارت آزاد بوده است كه همه در سال ۱۹۹۶ منعقد شدند. هر دو طرف از آنها منتفع شده اند:
* اسرائیل برای آموزش خلبانهای خود در مأموریتهای دوربرد به قلمرو هوایی تركیه دسترسی پیدا می كند، توانایی خود را برای جمع آوری اطلاعات از سوریه، عراق و ایران افزایش می دهد، بازار فروش اسلحه خود را گسترش می دهد، از انزوای منطقه ای خود می كاهد و خود را به عنوان شریكی برای كشورهای مسلمان نشین اتحاد شوروی سابق مطرح می كند. اسرائیل جنگنده های اف۴ و اف۵ تركیه را ارتقا داده و مطبوعات اسرائیل از تدوین قراردادهای نظامی دیگر خبر داده اند.
* تركیه دانش نظامی خود را از طریق آموزش مشترك و همكاری نزدیك با ارتش اسرائیل تقویت می كند، توانایی جمع آوری اطلاعات خود را از همسایگان مخاصم و بالقوه دشمن افزایش می دهد و مهمتر اینكه به منابع تسلیحاتی پیشرفته دست می یابد كه طرفداران یونانی ها، ارمنی ها، كردها و حقوق بشر نمی توانند جلوی آن را بگیرند. آنكارا به همین دلیل نمی تواند به كشوهای اروپای غربی و آمریكا به عنوان منبع تسلیحاتی مطمئن نگاه كند. به علاوه تركها فكرمی كنند روابط نزدیك با اسرائیل در طول زمان جایگاه آنان را نزد كنگره آمریكا بهبود خواهد بخشید.

انگیزه ابتدایی آنكارا برای ایجاد روابط نزدیك با اسرائیل تقویت بازدارندگی آن در برابر سوریه بود كه با اسرائیل و تركیه هم مرز و مدتها از جنبش جدایی طلب كرد ضد ترك شامل حزب خلق كرد (
و از این رو تصمیم گرفت تسلیم اوجالان مسیر عاقلانه تری است. در مورد بعد اقتصادی، حجم تجارت دو جانبه در سالهای دهه ۱۹۹۰ گسترش یافت، به خصوص با موافقتنامه تجارت آزاد دو جانبه ،۱۹۹۷ حجم تجارت كه در سال ،۱۹۸۹ ۹۰ ملیون دلار بود، در سال ۱۹۹۹ به ۹۰۰ میلیون دلار افزایش یافت، یعنی ده برابر افزایش. در سال ،۱۹۹۹ اسرائیل به صورت بزرگترین بازار صادراتی تركیه در خاورمیانه درآمد. همچنین اسرائیل امكان خرید آب را از تركیه بررسی می كند.
تركیه و اسرائیل عقاید متفاوتی درباره برخی موضوعهای مهم مربوط به امنیت منطقه دارند. تركیه از عراق یكپارچه و دولت مركز مقتدر حمایت می كند و حتی حاضر بود صدام حسین چتر حكومت مركزی خود را بر منطقه شمال بگستراند كه عمدتا شامل استانهای كردنشین است. اسرائیل عراق ضعیف، تجزیه شده و حتی ورشكسته را ترجیح می دهد كه همه اینها نزد تركیه مطرود است. آنكارا از ظهور یك كشور كرد بیمناك است كه اسرائیل در گذشته مشوق آن بود. اسرائیل به ایران به دیده تهدید وجودی می نگرد. تركیه به رغم اختلافات ایدئولوژیك و روابط اغلب پرتنش با تهران، چنین دیدگاهی ندارد.
جنبه های نظامی و اقتصادی همكاری تركیه _ اسرائیل احتمالا همچنان قوی خواهد ماند. در واقع موانع چندانی وجود ندارد. بیشتر انتقاد از جانب كشورهایی مطرح شده كه با تركیه هم مرز هستند و بیش از سایرین به طور مستقیم تهدید را احساس می كنند، یعنی ایران، سوریه و قبلا عراق شدت مخالفتهای منطقه ای و در میان كشورهای مسلمان مانند اقدام ایران در جریان نشست سازمان كنفرانس اسلامی در سال ۱۹۹۷ در تهران، اغلب كمتر از آن است كه نمایانده می شود پیش بینی در این مورد كه مناسبات تركیه _ اسرائیل منطقه را تجزیه می كند و باعث شكل گیری ضد ائتلافهای تهدیدكننده ای مثلا بین یونان
، ارمنستان، ایران یا سوریه می شود، محقق نشده است.
* ماهیت این روابط محدودیتهایی دارد و زمینه هایی وجود دارد كه انتظارات از طرف مقابل باید در حد معین باشد. هیچكدام از این دو در مورد مسائلی كه آنها را از روند غالب جهانی جدا خواهد كرد، از
دیگری دفاع نخواهد كرد. اسرائیل از سیاستهای تركیه در مورد كردها حمایت نخواهد كرد و تركیه از سیاست اسرائیل در ساخت شهركها یا دیگر جنبه های جنجالی سیاست های اسرائیل در قبال فلسطینیان دفاع نخواهد كرد. دو طرف كلا از یكدیگر در این موارد انتقاد نمی كنند یا اگر بكنند، به شكلی آرام است. در سالهای اخیر علاقه تشكلهای یهودی آمریكا به تركیه افزایش یافته است و هیأتهای یهودی اسرائیل دیدار رسمی از تركیه داشته و اغلب با مقامات ارشد مذاكره كرده اند. با این حال در اینكه این
امر به زودی به حمایت بیشتر از تركیه بیانجامد، تردید وجود دارد، به خصوص از نظر فروش اسلحه. در
طول زمان، اگر مناسبات تركیه با اسرائیل دوام داشته باشد، احتمالا تداعی معانی مثبتی را نزد اعضای طرفدار اسرائیل كنگره و مقامات قوه مجریه آمریكا بر جا خواهد گذاشت. به دلایل راهبردی، روابط با اسرائیل را ابتدائا ارتش تركیه آغاز كرد، نه رهبری غیرنظامی و این كار در پاسخ به احساسات مردمی نبود. با توجه به وجود احساسات اسلام گرایانه در تركیه، احتمالا اقلیت قابل توجهی از جمعیت تركیه همواره منتقد روابط تركیه و اسرائیل خواهند ماند. نقش اسرائیل در عملیات نجات پس از زمین لرزه سال ۱۹۹۹ در تركیه باعث شد تا قدری نسبت به این رابطه پشتیبانی ایجاد شود. احساسات قابل توجه ضد عرب در دستگاههای تركیه به حفظ مناسبات با اسرائیل كمك می كند.
تركیه علاقه مند است بین اسرائیل و فلسطینیان قرارداد صلح امضا شود. چنین قراردادی مشروعیت
روابط با اسرائیل را نزد اقشار قابل توجهی از مردم كه از فلسطینیان حمایت می كنند، تقویت خواهد كرد. با این حال، تركیه در مورد مسیر صلح بین اسرائیل و سوریه نگرانی هایی دارد. بازدارندگی در قبال سوریه، محور اصلی روابط تركیه و اسرائیل بود. آنكارا نسبت به رفع عامل اسرائیل در مقام بازدارنده اقدامات سوریه علیه تركیه نگران است. صلح بین اسرائیل و سوریه وضعیت موجود را كه در آن سوریه ضعیف و منزوی و آنكارا از امنیت نسبی برخوردار است، بر هم خواهد زد. با وجودی كه كاهش حمایت سوریها از تروریسم ضد تركیه از زمان اخراج اوجالان، باعث دلگرمی تركها شده است، هنوز آنان نسبت
به سوریه دچار بی اعتمادی عمیقی هستند كه بعید است به زودی از بین برود. تركیه به علاوه از این نگران است كه اسرائیل با حمایت آمریكا این پیشنهاد را مطرح كند كه سوریه از دست دادن آب جولان را
با آب رود فرات جبران كند. آنكارا این نگرانی را نیز دارد كه سوریه صرفا به دلیل قطع رابطه با تروریستهای ضد اسرائیل و بدون اقدام مشابه در مورد سایر تروریستهای ضد تركیه، از فهرست كشورهای تروریست پرور وزارت خارجه آمریكا كنار گذاشته شود. از دیگر نگرانی های تركیه این است كه اسرائیل به سوریه اجازه دهد نیروهایش را به مرزهای شمالی آن انتقال دهد، روابط نزدیكی با سوریه برقرار كند (همان طور كه پس از امضای قرارداد صلح مصر و اردن با اسرائیل با این كشورها رابطه نزدیك برقرار كرد)
و اسرائیل روابط خود را با تركیه به روابط با تركیه ترجیح دهد.
روابط تركیه با اسرائیل در سال ۲۰۰۰ استوار و چند وجهی بود. گمان می رود تلاشهای صلح سوریه با اسرائیل و تركیه، تأثیری منفی در آن نگذارد. برای برخی ناظران، روابط تركیه و اسرائیل نبض ساز عادی سازی روابط مسلمانان با اسرائیل است، در واقع در چارچوب طرح جامع صلح خاورمیانه است، كاملا محتمل است كه روابط اسرائیل و تركیه هسته نوع جدیدی از روابط منطقه ای مبتنی بر موافقتنامه های تجاری، امنیتی و در مورد آب تشكیل دهد.
منبع: گزارش خاورمیانه در سال ۲۰۱۵ چاپ دانشگاه دفاع ملی آمریكا ( همشهری دیپلماتیک ) شماره 28 - شانزدهم آبان 1383
« هلوکاست به روایت مغرب زمین »
نویسنده : A.P مدیر پایگاه
هلوکاست – واقعیت یا دروغی که به هر حال بیشتر نظرات و توجهات را بخود جلب نموده است ، و باعث و منشا بسیاری از ناملایمات و کنشهای سیاسی و تاریخی و اجتماعی گشته است .
قرار نیست در اینمورد همان مطالب بظاهر تکراری و عامه پسند را تکرار کنم ، اما چیزی که قرار است از آن ( روایت موضوعی این ماجرا !) بدست آورم ، چیزی جز یک نتیجه گیری منطقی آنهم از همین دلایل و مسائل بازگو شده از غربیان و بعضا شرقیان است و تمام !!؟
اگر یک نگاه ساده انگارانه و سطحی به همین مسائل و مواضع دولتها و جوامع غربی بیاندازیم و علل خصوص از کنار سکوت و تامل رژیم صهیونیستی که سرشار از معنا و دلیل می باشد ، سریع و با عجله رد نشویم ، پی به حقایق مهمی خواهیم برد ...
همانطور که قبل تر ذکر شده بود – قصد و هدف اینجانب نه رد و انکار این ماجرا است و نه سر تسلیم فرود آوردن به هرآنچه که غرب می خواهد بگوید است ! هدف نتیجه گیری از همین مسائل اصلی و اساسی پیرامون خود است ، وگرنه اگر یک محقق و دانشمند و پژوهشگر حق طلب و شجاع پیدا شود و بخواهد سر از تمام این ماجرا در بیاورد – مطمئنا راهی بجز مرکز تحقیقات و پژوهشهای تاریخی و فلسفی سازمان سیا امریکا و یا مرکز مطالعات تاریخی و مرکز اسناد سیاسی پنتاگون در نمی آورد !
بسیاری از اندیشمندان و محققان بر این باورند که اگر جوامع بین المللی به دولت بوش و ... فشار آورند و اصل و اساس این قضیه (هلوکاست) را از آنها خواستار شوند ، دیگر کسی بدون دلایل مستند تاریخی و شواهد حاضر و مجاز صحبتی در اینباره نخواهد کرد !
آیا ابهام و پراکنده گویی در این باره به نفع و سود کسی و یا حکومت و یا تفکری تمام می شود ..!؟
به هر شکل چیزی که امروز شاهد آن هستیم – یک جو سیاسی و خشک است که هرگز اجازه تحقیق و پژوهش را به کارشناسان و محققین نمی دهد و در ضمن بارها یادآور می شود که حقیقت همین است و بس و کسی دیگر بدنبال اصل قضایا نرود !؟
این استدلال ، خود نیز یک سیاست و حرفه و ابزار تخصصی سیاستمداران است و تنها خدا می داند که از پس این ماجرا چه اهدافی را دنبال می کنند !؟
به هرشکل – این ماجرا چه یک واقعه باشد و چه یک دروغ بی شاخ و دم ، هرگز نباید به سادگی از کنار آن گذشت ، زیرا اگر امروز نتایج و تحقیقات مستند در این رابطه به سرانجام نرسد و هرکس عقاید و نظرات خود را بیان کند ، مطمئنا این ماجرا با صدها اشکال و ابهام و تحریف در نزد افکار عمومی و از همه مهمتر در تاریخ ثبت خواهد گردید .
گرچه این قضیه از یک تاریخ و مدارک مستدل نیز بی بهره است و هر مدرک و آثاری نیز از واقعیات و جزئیات آن باقی مانده است ، نزد بازگو کنندگانش باقی و مخفی مانده . سئوالی که در اینجا مطرح می شود اینست که چرا وقتی دولت امریکا و رژیم صهیونیستی هر وقت آتش این ماجرا را افروخته اند ، هیچ وقت دلایل و شواهد آشکار خودرا بیان نکرده اند ( با علم به اینکه این مسائل وجود دارند و تمام مدارک و شواهد در سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی و تاریخ نگاری پنتاگون و سیا محفوظ می باشد ) ، و دائم همان مسائل خود را طرح کرده و بیان می کنند !؟
آیا حقیقت کتمان شده و یا در حال تحریف است ؟ آیا رژیم صهیونیستی در حال یک پژوهش کارشناسانه و مستند در این رابطه می باشد ؟ آیا جهان غرب از این ماجرا سودی می برد ؟ آیا مشکلات فلسطین و ادامه مبارزات آنها و برخی از دولتهای منطقه ( خاورمیانه) باعث این سکوت و صبر بازگو کنندگان شده است ؟ آیا ...
به هر شکل هلوکاست راه خود را پیش گرفته و جالب تر آنکه این کوره های آدم سوزی و آن جنایات دسته جمعی روزانه در حال تکرار و وقوع می باشد – اما تنها این یهودیان هستند که مظلوم واقع شده اند و جالب تر اینکه تعداد کشته شدگان مردم ( مردان و زنان و کودکان غیر مسلح ) و مبارزان فلسطینی ( گروه های مبارز و استقلال طلب ) ، بسیار بیشتر از این وقایای غیر مستند می باشد و روزبروز هم بیشتر می شود ! ( اگر به آمار رسمی توجه نکنیم )
به هر شکل روزانه ده ها فلسطینی و افراد ناشناس ( اطلاعاتیون و خبرنگاران و برخی از سیاستمداران ) ، در این سرزمین کشته و یا اسیر می گردند و هیچ کس پاسخگوی این وقایع نیست و زشت تر از آن ، اینکه این مسائل در دنیا تکراری و عادی گشته و دیگر کمتر کسی برای این مردم دلسوزی می کند ! با در نظر گرفتن این احوالات و مسائل – آیا بوجود آمدن یک ماجرا ( هلوکاست ) آنهم در اوج نفرت مردم منطقه و همسایگان فلسطین ، یک تئوری و نقشه آگاهانه نبوده است ؟!
جالب تر اینکه این قضایا باگذشت چند دهه که زمان بسیار کمی است ، آنقدر تحریف و پراکنده گویی دارد که اصل و واقعیت در زیر تمام این مسائل پنهان گشته ! ( این نکته بسیار مهم است که یک واقعه تاریخی که به عنوان مثال برای دوهزار سال پیش است ، یکسری دلایل علمی و شواهد تاریخی و فلسفی را بدنبال خود دارد ولی یک ماجرا برای چند دهه پیش ، همچنان غیر فابل باور است !)
اما یازهم اینجانب به این دلایل استناد نمی کنم و این نکته را بیان می کنم :
چرا زمانیکه این ماجراها در زمانی کمتر از ده سال گذشته آنقدر بی سروصدا و بدور از چشم و گوش مردم جهان و تنها در سازمانها و نهادهای اطلاعاتی و فوق سری و یا در برخی نشریات و ... دنبال می گردد و جالب تر اینکه مردم یهود و اقوام مذهبی یهود ، هیچگاه بدنبال این قضایا نبوده اند و یا لااقل از آن استفاده سیاسی و فرهنگی نمی کردند ؟! با همه این مسائل ، ما و جهانیان شاهد آن هستیم که این وقابع از فبل برنامه ریزی شده بوده است و زمانیکه کم کم هجوم دستگاههای اطلاع رسانی و ابزراهای ضد فرهنگی غرب شروع به طرح این مسائل می کنند ، مسئولین و حاکمان مالی و اقتصادی رژیم جنایتکار ماسونی ، در پی یک برنامه ریزی جهانی برای طرح این مظلوم نمایی سیاسی و مهمتر از آن در پی ایجاد یک سیستم سازمان یافته برای شناسایی و از بین بردن مخالفین و اندیشمندان ضد یهود می باشند !
اینکار در کمتر از دوسال طرح ریزی می شود و رژیم صهیونیستی آماده می شود تا کم کم این ابهامات را در افکار عمومی جهانیان بوجود آورد و خودش آرام کنار رود و کار را به دست دولتها و مطبوعات و رسانه های غربی بسپارد !؟
حال این نکته پدیدار می گردد که واقععا چرا این قضایای هلوکاست ، باید مهم جلوه کند و بشود خوراک فکری و روحی برخی از جوامع غربی ؟ مگر تابحال این مردم غرب زمین بوده اند که با افکار و اعمال یهود مخالف بوده اند !؟ مگر این دولت و حکومت فاشیست آلمانی نبود که این بلایارا بر سر این مردم بی چاره و مظلوم و در به در و فقیر و ستمدیده یهود ! آورد ؟ پس چرا همین دولت ، خود جزو بزرگترین حامیان و هم پیمانان و طرفداران هلوکاست گشته است ؟! چرا پرداختن و تحقیق را از اندیشمندان و کارشناسان و نویسندگان می گیرند و دائم بدنبال یک یا چند نفر می گردند که بگوید ، " نه و یا باید بیشتر تحقیق کرد " تا همه چیز را به گردن آنها بیاندازند و تمام افکار را منحرف به وی کنند ؟
اگر این واقعیت دردناک علنی شود ، چه کسانی متضرر می شوند ؟
با همه این مسائل – این رویداد نیز مانند بسیاری از قضایای تاریخی و اجتماعی ، همچنان با صدها سئوال و اما و اگر روبرو است و کمتر کسی است که اینهارا انکار کند . به هر شکل شواهدی ارائه شده و مسائلی درج گردیده که امیدوارم تا پایان ، همه آنها را مطالعه فرمایید و ان شاا.. در آینده به مسائلی بهتر و مهم تر از اینها نیز در همین پایگاه ، اشاراتی خواهیم کرد .
:: قبل از نقل این مطالب – نکته ایی را متذکر می شوم :
» اگر هلوکاست واقعیت داشته باشد – مطمئنا تعداد کشتگان و مسائلی که ذکر شده ، بسیار بسیار کمتر از اینها بوده است و کسانی که دائم بدنبال این هستند که از هیچ ، همه چیز بسازند ! باید بفکر نیرنگهای دیگری باشند و این مطالب تکراری و مضحک را رها سازند . مظلومان عالم مشخص اند ! فقیران و ستمدیده های عالم هم مشخص تر ! بی گناهان و تبعید شدگان هم که ماشاا..
چه قومی را در تاریخ می شناسید که از یهود مظلوم تر و ستمدیده تر و مستضعف تر باشد و تازه با همه این مسائل ، آنها را هم بسوزانند و این بندگان موسی (ع) را تبعید و ... نمایند !؟!
:: مطلب زیر از سایت فارسی ( آلمانی ) دویچوله می باشد !
بازماندگان ”هولوكاست“ شهادت میدهند !
DW-WORLD.DE
كودكان يهودی در اردوگاه آشويتس

كشتار دسته جمعى يهوديان به مثابه خلق كشى طى جنگ دوم جهانى آنگونه كه رييس جمهور ايران عنوان میكند، افسانه نبود. حتى اگر ديويد ايروينگ، تاريخنگار انگليسى هم اين واقعيت را منكر شود، باز تاریخ به قوت خود باقى خواهد ماند. نابودى يهودىها، بخشى از ايدئولوژى نژادپرستانه هيتلر بود كه با برنامهريزى در لهستان كه به اشغال آلمان نازى در آمده بود، به پيش میرفت. اما چگونه نازىها قتل ميليونها نفر را طراحى كرده و انجام دادند؟ شايد بهترين توضيح، سخنان شاهدان عينى و جان به در بردگانى باشد كه هنوز زندهاند.
* ”وقتى وارد اسارتگاه شديم، اول موهامونو تراشيدن بعد يك شماره روى بازومون خالكوبى كردن.“
* ”وقتى اونجا رسيدم، اولين كارى كه با من كردن اين بود كه اسممو ازم گرفتن و به جاش يه شماره بهم دادن. بهم میگفتن زد پنجاه و هفت / چهل و دو! با لحن نظامى . از بهار سال ۴۳ به بعد ديگه اسم نداشتم بلكه فقط يه شماره بودم.“
* ”اونجا كورهاى با ديوارههاى بزرگ سياه ديدم. وقتى باد از غرب میوزيد، میشد بوى شيرينى رو تو هوا حس كرد كه از سوزونده شدن آدميزاد بلند میشد.“
اين سه نفر، از معدود كسانى هستند كه از اردوگاه آشويتس يعنى بزرگترين مركز كشتار يهوديان زنده بيرون آمدهاند. اين اردوگاه سال ۴۰ بنا شد و تا ۲۷ ژانويه سال ۴۵ كه به دست ارتش سرخ آزاد شد، يك ميليون و دويست هزار نفر در آن كشته شدند. يك ميليون تن از اين تعداد يهودی بودند. بايد گفت كه نازىها در اجراى سياست نژادپرستى و پاكسازى قومى و خلقى، كولیهاى اقوام سينتى و روما، دگرانديشان و روشنفكران و مخالفان رژيم نازى همانند كمونيستها و سوسيال دمكراتها، همجنسگرايان و برخى نمايندگان مذهبى كليساها را هم به اردوگاههاى مرگ مىفرستادند.
در اردوگاه مرگ آشويتس برنامهاى اجرا میشد كه هيتلر و رهبران نازى اسم آن را یکسره کردن مشكل يهوديان مىناميدند. در كتاب معروف هيتلر به نام ”نبرد من“ كه در فاصله سال ۲۵ تا ۲۶ ميلادى نوشته شده، يهودى ستيزى آشكارى به همراه زمزمههاى گنگى از مقابله با بلشويسم و طرح ايدهى نژاد برتر، يعنى نژاد آلمانى به چشم میخورد.
ايدئولوژى ناسيونال سوسياليستها بر اساس سامىستيزى ديرينه و تئورى نژادى بنا شد كه نژاد آريا را نژاد برتر میدانست و در نتيجه بر آن بود تا يهودىها را بعنوان نژاد پست از صحنه اجتماع محو كند. تلاشهاى عملى در اصل از سال ۳۳ ميلادى، پس از به قدرت رسيدن هيتلر آغاز شدند. شهروندان يهودى از دانشگاهها و عرصههاى كارى رانده شدند. كنيسهها تخريب و مغازههاى يهوديان بايكوت شد. محدوديتهايى براى لباس پوشيدن و تغذيه آنها اعمال شد و مقررات ويژهاى براى رفت و آمد شان وضع گرديد. از جمله ورود به ادارات دولتى و استفاده از وسيله نقليه عمومى برايشان ممنوع شد. طبق قانون نورنبرگ كه سال ۳۵ وضع شد، حقوق شهروندى يهوديان از آنها سلب و ازدواج يك يهودى با غير يهودى ممنوع گشت. روز نهم نوامبر سال ۳۸ غارت و سركوب خونينى نسبت به يهوديان در سراسر آلمان صورت گرفت.
اما دپورت يهوديان اروپايى به اردوگاههاى مرگ از سال ۴۰ آغاز شد. بيستم ژانويه سال ۴۲ در كنفرانس “ وانزه“ در برلين تصميم قطعى براى يكسره كردن مشكل يهوديان گرفته شد. در پروتكل اين كنفرانس نوشته شده كه خاك آلمان از يهوديان پاك خواهد شد. قرار شد يازده ميليون يهودى درشرق، در كلنىهاى كار اجبارى به خدمت گرفته شوند.
هيتلر گفت: ”براى اولين بار در اين جنگ است كه به قانون خود يهوديان متوسل میشويم: چشم در مقابل چشم. دندان در مقابل دندان...“
با اين سخنرانى، صنعتى كردن مرگ يهوديان آغاز شد. صدها هزار نفر در كل اروپا به اردوگاههاى كار و اردوگاههاى شستشوى مغزى در شرق روانه شدند. در ماه مارس سال ۴۴ تعداد اردوگاهها به بيست عدد رسيد. تربلينكا، ماگدانگ، سوبيبور، داخائو نامهايى در اين ميان هستند. سرنوشت يهوديان در اردوگاهها به اين قرار بود: يا كار يا مرگ فورى. شهود چنین میگویند:
* ”تو ايستگاه راه آهن ما رو به دو دسته كارى و تنبل تقسيم كردن. زنا، مردا و بچههايى روكه مريض بودن يا معلول به نظر میاومدن، سوار ماشين كردن و ما ديگه نفهميديم چى به سر اونا اومد. تو اردوگاه بود كه شنيديم همه شونو به اتاق گاز بردن“
* ”كار تمومى نداشت. بايد خونهها رو تعمير يا تميز میكرديم. اونم بدون وسيله و با دستاى خالى. همه مون بايد خودمونو خيلى زبل و كارى نشون میداديم وگرنه خدمت مون میرسيدن. همه مون روز به روز ضعيف تر میشديم و نگهبانا اونايى رو كه درست كار نمیكردن، به قصد كشت میزدن. مواقعى بود كه ما موقع كار مغز پاشيده شده آدم پيدا میكرديم. تقريبا هر روز جنازه يا تن آش و لاش شده ى يه زندانى رو به اردوگاه میآوردن.“
مجموعا شش ميليون نفر در جنگ دوم جهانى در دوران رايش سوم در اردوگاهها كشته شدهاند. در آشويتس قربانيان را به اتاق گاز میفرستادند يا به آنها” سيليكون ب“ تزريق میكردند. در اردوگاههاى ديگر گازهاى ديگر استفاده میشد و همه را دست آخر در كورهها میسوزاندند. تعدادى زيادى از قربانيان در اثر بيمارى و اپيدمىهايى مثل تيفوس، حصبه و ديفترى ، يا از گرسنگى و ضعف جان دادند.
شكنجه ويژهاى در اردوگاهها مرسوم بود و آن كارى بود كه دكتر منگله پزشك آشويتس میكرد. او از اسرا بعنوان نمونه انسانى آزمايشهاى علمى خود استفاده میكرد. آنها را آلوده به باكترى میكرد، بدون بيهوشى مورد عمل جراحى قرار میداد يا پيوند عضو میكرد تا به اصطلاح تحقيقات علمى خود را پيش برد. از جمله اين كه روى دو قلوىهاى يهودى مطالعه میكرد. مثلا خون يكى را میكشيد و به ديگرى تزريق میكرد تا واكنشها را ببيند.
هنگاميكه ارتش سرخ روز ۲۷ ژانويه سال ۴۵ وارد آشويتس شد، تنها هشت هزار نفر در آن زنده بودند. در آلونكها و خاكريزهاى اردوگاه، كپه كپه جنازه به چشم میخورد. تلى از لباس و كفش پاره، عينك، مو و لوازم زينتى نيز اينجا و آنجا بود. حتى دندانهاى طلا كه در آخرين دقايق از دهان قربانيان درآورده بودند... همه اين واقعيتها در فيلمى مستند شدهاند. شبيه چنين تصاويرى از اردوگاههاى ديگر نيز هست.
مدتها طول كشيد تا آلمان بتواند بطور علنى از اين جنايات و مظالم سخن بگويد. در جريان دادگاه نورنبرگ كه طى سالهاى ۴۵ تا ۴۸ طول كشيد، جانيان اصلى جنگ محكوم به مرگ شدند. اما رسيدگى مشخص قضايى به عاملان كشتار يهوديان تازه سال ۶۳ در فرانكفورت آغاز شد. ۲۲ نفر از مديران و افسران اردوگاههاى مرگ مقابل دادگاه قرار گرفتند. اين عده اتهامهاى خود را پذيرفتند اما تاكيد داشتند كه تنها به دستور مافوق عمل كردهاند. ۱۷ نفر در اين ميان به مجازاتهاى سنگين يا حبس ابد محكوم شدند.
+ این مطالب ادامه خواهد داشت ...